رضا عباسی مشهورترین نقاش زمان شاه عباس صفوی است. مراودههای سیاسی و بازرگانی با کشورهای اروپا، در زمان شاه عباس، موجب رواج نقاشیهای ایتالیایی در بازار اصفهان شده بود. رقابت دربار صفوی با دربار هنرپرور و با شکوه جهانگیر پادشاه مغولی هند نیز سبب دیگری برای توجه به هنرمندان در این زمان بود. در این میان آقا رضا نامی سرآمد همه هنرمندان و نقاشان اصفهان گردید. شاه عباس او را به خود منسوب کرد و از آن پس به نام رضا عباسی مشهور شد. ساختمان بناهای متعدد در زمان شاه عباس اول در اصفهان، نوعی تازه از نقاشی را به وجود آورد. پیش از آن در زمان شاه اسماعیل و شاه طهماسب، نقاشان بزرگ چون کمال الدین بهزاد به تصویر کردن کتابهای خطی میپرداختند. اما در این دوره نقاشی بر روی دیوارها و کشیدن تصاویر بزرگ برای تزیین بناها مرسوم گردید. رضا عباسی در فاصله سالهای ۱۶۱۸-۱۶۳۹ پردههای نقاشی بسیار آفرید که در آنها به جای انبوه درباریان، تنها صورت یک یا دو آدمی زیبا نقش میشد. در این تصویرها رنگ آمیزی لباس و صورت و تزئینات و تجملات صحنه درخششی چشم گیر دارد. اما مهارت رضا عباسی، که بیشتر به نقاشی سیاه قلم تمایل داشت، در تصویر طبیعت و حالات روحی و اخلاقی مردم عادی بود. رضا عباسی نقاش دوران سلطنت شاه عباس بزرگ را نباید با علیرضا عباسی تبریزی، هنرمند خوشنویس همزمان او، اشتباه کرد. علیرضا عباسی که از طرف شاه عباس به لقب شاهنواز خان ملقب گردید، استاد انواع خط بود. خط نسخ و ثلث را با استادی تمام مینوشت و در خط نستعلیق شیوهای خاص داشت. آثار خطی او در مساجد شیخ لطف الله و مسجد جامع عباسی و چهارسوی اصفهان، هنوز باقی است و حکایت از کمال پختگی و هنرمندی قلم او دارد. هم چنین کتیبههای طلای در سابق حرم مطهر حضرت رضا به خط اوست که امروزه در موزه آستان قدس نگه داری میشود. اختلاف سلیقه و روش او با میرعماد که او نیز هنرمندی خوش نویس بود و شیوه نستعلیق رایج در نگارش فارسی امروز ابتکار اوست، موجب کدورت و انگیزه حس حسادت میان این دو استاد گردید و عاقبت تلخ آن به قتل فجیع میرعماد انجامید.
![]()
شیوه هنری گروه بزرگی از نگارگران آزاداندیش و نوآور فرانسه در نیمه دوم سده نوزدهم بود که بزودی جهانگیر شد. این شیوه مبتنی است بر نشان دادن دریافت و برداشت مستقیم هنرمند از دیدههای زودگذر با بکار بردن لخته رنگهای تجزیه شده و تابناک برای نمایش لرزشهای نور خورشید. در این روش اصول مکتبی طراحی دقیق و سایه روشن کاری وژرف نمایی (پرسپکتیو) فنی و ترکیب بندی متعادل و معمارانه رعایت نمیشود.
شیوه دریافتگری به عنوان انجمنی خصوصی از سوی گروهی از هنرمندان ساکن پاریس آغاز شد و این انجمن در سال۱۸۷۴ به نمایش همگانی آثار خود پرداخت. نام این جنبش از نام یک نقاشی از کلاود مونه به نام دریافتی از طلوع افتاب (در فرانسوی: Impression, soleil levant) گرفته شده است. نام امپرسیونیسم را نقادی به نام لویی لِروی در یک نقد هجوآمیز ساخت. دریافتگری همچنین نام نهضتی در موسیقی است.

The Creation of Man (Fragment of the Sistine Chapel ceiling)
1511-12
![]()
تنها نگاه بود و تبسم ميان ما
تنها نگاه بود و تبسم
اما نه
گاهي كه از تب هيجان ها
بي تاب مي شديم
گاهي كه قلبهامان
مي كوفت سهمگين
گاهي كه سينه هامان
چون كوهره ميگداخت
دست تو بود و دست من اين دوستان پاك
كز شوق سر به دامن هم ميگذاشتند
وز اين پل بزرگ
پيوند دست ها
دلهاي ما به خلوت هم راه داشتند
يك بار نيز
يادت اگر باشد
وقتي تو راهي سفري بودي
يك لحظه واي تنها يك لحظه
سر روي شانه هاي هم آورديم
با هم گريستيم
تنها نگاه بود و تبسم ميان ما
ما پاك زيستيم
اي سركشيده از صدف سالهاي
پيش
اي بازگشته از سفر خاطرات دور
آن روزهاي خوب
تو آفتاب بودي
بخشنده پاك گرم
من مرغ صبح بودم
مست و ترانه گو
اما در آن غروب كه از هم جدا شديم
شب را شناختيم
در جلگه غريب و غمآلود سرنوشت
زير سم سمند گريزان ماه و سال
چون باد تاختيم
در شعله شفق ها
غمگين گداختيم
جز ياد آن نگاه تبسم
مانند موج ريخت بهم هرچه ساختيم
ما پاك سوختيم
ما پاك باختيم
اي سركشيده از صدف سالهاي پيش
اي بازگشته اي خطا رفته
با من بگو حكايت خود تا بكوبمت
اكنون من و توايم و همان خنده و نگاه
آن شرم جاودانه
آن دست هاي گرم
آن قلبهاي پاك
وان رازهاي مهر كه بين من و تو بود
ماگرچه در كنار هم اينك نشسته ايم
بار ديگر به چهره همچشم بسته ايم
دوريم هر دو دور
با آتش نهفته به دلهاي بيگناه
تا جاودان صبور
اي آتش شكفته اگر او دوباره رفت
در سينه كدام محبت بجويمت
اي جان غم گرفته بگو دور از آن نگاه
در چشمه كدام تبسم بشويمت
اصطلاحی است که با اندکی مسامحه به هنرها و فرهنگ های اقوام گوناگون افریقای سیله اطلاق می شود(این هنرها بیشتر شامل صورتکها و پیکره هایی است که در ایینها و مراسم از انها استفاده می کردند و صنایع دستی و ظروف سفالی مورد استفاده این اقوام بوده است.)
پیش از انکه هنرمندانی چون پیکاسو/مودیلیانی/برانکوزی هنر مجسمه سازی و پیکره تراشی افریقاییها را کشف کنند و به طور مشخص در کارهای خود از ان تاثیر پذیرند این اثار هنری صرفا اشیای جالبی بودند که به کار مطالعات قوم نگاشتی می امد و فاقد هر گونه ارزش و اهمیت زیبایی شناختی بوده است.
تنوع هنر قبیله ای افریقایی به اندازه ی همه ی قبایل مستقل و دارای فرهنگ های گوناگونی است که تولیدکنندگان این اثار هنری هستند از طبیعی پردازی بی پیرایه ی مجسمه ی چهره ی ایفی تا ادمها و پیکره های کاملا انتزاعی باکوتا از اثار مفرغی بنین با نقش های پیچیده و پیشرفته تا بت های بابمبه که بدون هیچ ظرافتی تراشیده شده اند.
اگر از چتد مورد استثناهای برجسته بگذریم به طور کلی هنر قبیله ای افریقایی به بیان توصیف پرشور و پر توان سادهکردن شکلها و اشیا استفاده از سبک و هنر انتزاعی تمایل بیشتری دارد.
اگر از چند مورد استثناهای برجسته بگذریم به طور کلی هنر قبیله ای به بیان وتوصیف پر شور و پرتوان ساده کردن شکل ها و اشیا استفاده از سبک و هنر انتزاعی تمایل بیشتری دارد.
بیشتر اثار هنری باقیمانده ی هنر افریقایی قدمت چندانی ندارند در درجه ی اول به این دلیل که اشیای ساخته شده از چوب و کاه در اب و هوای حاره ای افریقا زود خراب می شوند و کیفیت خود را از دست می دهند.استفاده از مواد و مصالح مقاوم تر و بادوام تر اخیرا متداول شده است.
اگرچه بسیاری از قبایل استفاده وسیعی از مواد ترکیبی و چند رنگ می کنند ولی اکثریت قاطع صنایع دستی باقیمانده ی افریقایی یک رنگ است و از یک ماده ساخته شده است.

لینک ثابت
